247.این چند روز
واااای بالاخره بعد از 2 سال رفتم سینما! خیلی دوست داشتم فیلم هیس دختران فریاد نمیزنند رو ببینم ... 5شنبه بطور کاملا یهویی تصمیم گرفتم آمیتیس رو بذارم پیش مامان و بریم سینما ... از اونجایی که تنهایی نمیچسبه با مونا و کیوان قرار گذاشتیم سانس 11:15 سینما آزادی رو بریم ... خلاصه بعد از شام رفتیم خونه ی مامان اینا و با کلی دوز و کلک آمیتیس رو گذاشتیم و در رفتیم :) مونا اینا ولی نتونسته بودن درسا رو بپیچونن و آورده بودنش ... اونم طفلی خواب بود و هم کیوان اذیت شد و هم خود بچه ... ولی به من چه خخخخ
فیلمش یعنی عالییییییییییییییییییییییی بود ... از عجایب بود همچین فیلمی با این توضیح واضحات در این فضای بسته ی مسخره ... با اینکه همه جور آدمی نمیبیننش ولی بازم روشن کننده س ... تو رو خدا به هر کسی اعتماد نکنین بچه هاتون رو پیشش بذارین :(
خلاصه شب خونه ی مامان اینا بودیم و صبح با مامان رفتیم شوش و کتری قوری خریدم :)
شنبه کار خاصی نکردیم و تو خونه بودیم ... امشب هم رفتیم الماس و یه لباس واسه بچه ی توراهی مصطفی خریدم و یه سری خرید هم واسه تو و آنیتا کردم ... البته برای کیانا هم گرفتم ولی چراشو نمیدونم! خوب وقتی نمیبینمش چجوری بهش بدم؟ بعدش فکر کردم براش بفرستم هم یه جوری پیشنهاد صلح شاید محسوب بشه و اینو نمیخوام :) خلاصه که اونم مال تو میشه اصولا!

اینم گرفتم برای اون شلواره که روی اون سوراخ شدگیش بدوزم:)

2 روزه راه میری با غلظت زیاد میگی خخخخخخخخ :*
پیشرفتهات داره زیاد میشه ... مثلا همیشه میخواستیم کفش پات کنیم پات رو بالا میاوردی و کفش رو پات میکردیم بعد برای پای بعد نمیتونستی و بازم همون پای قبلی رو بالا میاوردی ولی الان میتونی یکی یکی پاهات رو بیاری بالا:*
دو شبه از صدات خوشت اومده:) راه میری و میدوی و جیغغغغغغغغ میزنی و بلند بلند حرف میزنی:*
آهان 3-4 روز بود بیدار میشدی بهت میگفتم آمیتیس پستونک رو بده ... کم کم یاد گرفتی و تا بیدار میشی پستونک رو میدی به من و اگه من خواب باشم به زور میای دستمو باز میکنی و میذاریش کف دستم:*
وقتی بهت بگم بده! هر چی دستت باشه بهم میدی:*
دیروز یه چیزی برداشتی بهت میگم اه اه ... فوری برگشتی با تعجب نگاهم میکنی میگی به به :*
انقدر موهات تو هم میپیچه چند باره میریم حموم برات نرم کننده میزنم! ضرر نداره؟ کسی میدونه؟؟؟ خوب نمیشه هیچ جوری شونه ش کرد!
دو تا دندونت با هم داره درمیاد ... سرت رو هی میکوبی به اینور اونور :( به شیشه ی ماشین! توپ سنگین اسباب بازیت رو میکوبی تو کله ت! و یا خیلی محکم با دو تا دست میکوبی تو سرت:(
آهان میری بالای مبل و میری روی دسته ی مبل!!! و کلید برق رو روشن خاموش میکنی:) بابا اونروز میگه واییییییییی چقدر این آمیتیس شیطونه ماشالا! به قیافه ش نمیاد!


247.این چند روز
